1214859693.jpg

 به گواهي تاريخ سيستان يك نام نيست، بلكه يك تمدن است.

  بنا به گفته مورخان قدیم سجستان در اقلیم چهارم است... سرزمینی باشکوه است دارای شهرستانهای بسیار، که به شهرستانهای خراسان همسری می کند. سجستان سرزمینهای پیوسته ولی منقطع است و راه به سوی سند از صحراها و بیابانهادارد . از والیان، نخست معن بن زائده در سجستان نشست. پس از آن سجستانیان بارهااز وی روی برگردانیدند. سجستان نخست در روزگار خلافت عثمان گشوده شد و در روزگار وی ملک سجستان بر صلح مداومت داشت. چون خلافت به ابو جعفر منصور عباسی رسید، سجستان را در عمل خراسان در آورد و معن بن زائدۀ شیبانی را والی آنجا ساخت....                           

منطقه سيستان در قديم سرزمين وسيعي بوده است كه « كشمير ، گرديز ، غور ، كابل ، رُخد ، بْست و مناطق ديگري را كه امروز قسمتي از پاكستان و افغانستان است »را شامل مي‌شده و در واقع « سيستان فعلي قسمت كوچكي از آن است . و « منطقه‌اي را كه امروز سيستان مي‌ناميم ، قسمت شمالي استان سيستان و بلوچستان است و اكنون شهر زابل به عنوان مركز سيستان شناخته مي‌شود.

******

مختصات جغرافیائی سیستان

سیستان یا سجستان درشرق ايران و در شمال استان سيستان وبلوچستان در دشت پست وهمواری در30درجه و18 دقيقه تا31 درجه و20دقيقه پهنای شمالی و61 درجه و10 دقيقه تا61 درجه و50 دقيقه در ازای شرقی ، نسبت به نيم روز گرينويچ قرار دارد. ازشمال به استان خراسان جنوبی ، از جنوب به دریای عمان واز شرق به كشور افغانستان و ازغرب به كوير كرمان محدود است. سيستان جلگه ای است كه شاهرگ حياتی آن رودخانه معروف هيرمند است كه از كوههای بابا يغما در جنوب سلسله جبال هندوكش سرچشمه وبعد ازطی صدها فرسنگ در محل جاريكه به مرز ايران می رسد وپس ازمشروب كردن جلگه سيستان ،مازاد آن وارد درياچه هامون شده و سرريز آن از طريق رودخانه شيله(شيلا- شلاق) وارد گودزره در مرز پاكستان و افغانستان می شود. رودخانه هيرمند در سيستان بارها تغيير مسير داده ودلتای جديدی ايجاد كرده است به همين دليل هم در گوشه وكنار اين منطقه آثارحيات انسانی وخرابه های باقی مانده ديده می شود كه يا توسط سيلاب ويا تغيير مسير آب متروك ومردم، آنجا را ترك گفته اند. قديمی ترين مكان سكونتی انسان را در شهر سوخته وتعبيرديگر كاخ گلشن زرنگار در كنار جاده زابل،زاهدان مشاهده می كنيم.              

با ورود اخرين دسته از آريايها در حدود سال 128ق- م كه سكه ناميده می شدند از شمال افغانستان به طرف جنوب يعنی قندهار و سپس به طرف غرب راه پيمودند تا به ايالت زرنك و كناره های درياچه زره رسيدند و نام زرنك به واسطه ورود سكاها به سكستان تبديل گرديد و عربها سجستان می گفتند و بالاخره به سيستان تغيير نام يافت.كه امروزه به همين نام خوانده و شناخته می شود. گرچه در قرن 19 توسط بريتانيا قسمتی از سيستان به وسيله عهد نامه پاريس از سيستان جدا گرديد،و درآن سوی مرز ماند، اما فرهنگ مردم ،آداب و رسوم،زبان ادبيات آنها همچنان پايدار و پا برجا و يكسان است.                    http://fa.wikipedia.org/

 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 20:33 | نویسنده : کیانتاج |

 

مردم سيستان از نژاد آريايی و زبانشان فارسی و با گويش زابلی(زاولی)است،مذهب مردم سیستان شیعه اثنی عشری میباشد. زندگی اكثريت مردم كشاورزی و دامداری می باشد. تاريخ ايران به نام سيستان افتخار می كند، هر گاه از سيستان نامی به ميان آمده، سلحشوری، شجاعت، مهمان نوازی، مرزداری،اعتقاد، قناعت و وفای اين مردم به نظرآمده است، بی دليل نيست كه فردوسی متون، داستان‌ها و قصه های تاريخی شاهنامه خود را از سرزمين نيمروز (سيستان) انتخاب و قهرمانان آن رااز اين خطه انتخاب نموده است. يعقوب ليث صفاری که از سیستان بود در ماندگاری زبان فارسی نقش مهمی دارد.                http://fa.wikipedia.org/

  سَکاها دسته‌ای از مردمان کوچ‌نشین آریایی و ایرانی‌تبار بودند[۱] [۲]که محل زندگی آنان از شمال به دشت‌های جنوب سیبری، از جنوب به دریای خزر و دریاچه آرال، از خاور به ترکستان چین و از باختر تا رود دانوب می‌رسید. سکاها مردمانی جنگجو بودند و گهگاه به سرزمین‌های همسایه خود یورش می‌بردند. سکاها از شاخه‌های‌ نژاد هند و اروپایی‌ بودند که‌ همواره‌ در تاریخ‌ قدیم‌ ایران‌ خودنمایی‌ می‌کردند.

سَکَ یا سَکا نامی است که در منابع کهن برای سکاهایی که از طرف آسیای میانه با ایرانیان سروکار داشتند، به کار رفته است. سکاها یا سک‌ها در زبان‌های‌ اروپایی‌ به‌ سیت‌ معروف هستند.

سکا از شاخه‌های دیگر ایرانی باستان زبان سکایی است. سکاها قومی ایرانی بودند که در بخش شمالی پشته ایران جای داشتند. نام این قوم در زبان فارسی باستان چنان‌که در کتیبه‌های هخامنشی نگاشته شده است، سَکا و در زبان آشوری ایشگوزا و در زبان یونانی سکوتای ثبت شده و همین واژه است که در برخی از زبان‌های اروپایی امروز به گونه‌ی scythe نوشته می‌شود. شگفت این است که نویسندگان ایرانی آن را از روی املا و واگفت اروپایی گاهی اسکیث و گاهی سیت می‌نویسند.

مردمانی که در اروپای شرقی سکنی داشته‌اند، در نوشته‌های هرودوت موسوم به سکیث می باشند. این نام از این جهت به این مردمان داده شده بود که سکیث در زبان یونانی به معنای پیاله است و این افراد همیشه پیاله‌ای با خود داشتند.

به دقت آشکار نیست سکاها خود را چگونه می‌نامیدند، اما گمان قوی می‌رود که اسم آنها همان سَکَ یا سَکا یا چیزی نزدیک به آن بوده، چرا که ایرانیان آنها را به این شکل می نامیدند و هرودوت نیز در مورد سکاهای اروپایی گفته که آن‌ها خود را سکُلُت (Scolot) می‌نامند.

سرزمین سرمت و سکائیه در سال ۱۰۰ پ.م.، گستره شاهنشاهی پارت نیز در نقشه نشان داده شده.

سکا‌ها‌ در آغاز هم‌راه دیگر هند و اروپایی‌ در یک‌ جا می‌زیستند و بعدها به‌ نقاط‌ دیگر مهاجرت‌ کردند. مهاجرت‌ اقوام‌ سکایی در دوران‌ مهاجرت‌های‌ بزرگ‌ هند و اروپایی انجام شد. بعضی‌ از قبایل‌ آریایی‌ از یک‌ سو با سکاهای‌ اروپا و از سوی‌ دیگر با اقوام‌ هندی‌ و ایرانی‌ رابطه‌ی‌ خویشاوندی‌ داشتند، جلگه‌های‌ جنوب روسیه‌ را ترک‌ گفته‌، گروهی به‌ طرف‌ کوه‌های اورال‌ و گروهی‌ به‌ سمت‌ سیردریا یا جیحون‌ رفتند. آنها پس‌ از گذشتن‌ از کوه‌های‌ تیانشان‌ وارد سرزمین‌ کاشغر شده‌، از آنجا سراسر ترکستان‌ شرقی‌ و دره‌های‌ کوتچه‌ و قره‌چار و توئن‌ هوانگ‌ را تا کانسور به‌ تصرف‌ درآوردند و با خاک‌ چین‌ همسایه‌ شدند.

پراکنده‌ شدن‌ قوم‌ سیت‌ یا سک‌ در نواحی‌ مزبور در زمره‌ٔ آخرین‌ جنبش‌ها و کوچ‌های تیره‌های آریایی‌ است‌ که‌ پس‌ از مهاجرت‌ دیگر اقوام‌ هند و اروپایی‌ انجام‌ گرفته‌ است‌ و از آنجا که‌ قبایل‌ مزبور بت‌ پرست‌، و بیابان‌نشین‌ بودند، موجبات‌ مزاحمت‌ دیگر اقوام‌ آریایی‌ از جمله پارسها و مادها را فراهم‌ می‌آوردند. گرچه‌ در اوستا از سکاها سخن‌ نرفته‌ است‌، ولی‌ از آن‌ اقوام‌ آریایی‌ یاد شده‌ که‌ همواره‌ دولت‌های‌ اوستایی‌ هم‌چون پیشدادیان‌ و کیانیان‌ را مورد فشار و تاخت‌ و تاز قرار می‌دادند. در داستان‌هایی‌ از اوستا که‌ از افراسیاب‌ و تورانیان‌ و ارجاسب‌ و غیره هم‌ سخن‌ رفته‌‌، به‌ قوم‌ سک‌ها نیز اشاره‌ شده‌ است‌. آشوری‌ها برای‌ اولین‌ بار بین سال‌های ۷۵۰-۷۰۰ پیش‌ از میلاد از سکاها سخن‌ رانده‌اند.

در روزگار مادها سکاها بارها به مرزهای ایران تاختند. آنها گاه با آشور هم‌پیمان می‌شدند و زمانی زیر فرمان خود مادها با آشوریان می‌جنگیدند. به دنبال حمله‌ی مجدد آشور به مادها، خشتریته برای پایان دادن به حملات آشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملاً با آشور وارد جنگ شد. در حدود سال ۶۵۰ پ. م. پادشاهی ماد دولت بزرگی در ردیف ماننا و اورارتو و عیلام بود. بعد از سکاها، کیمری‌ها (یکی دیگر از قبایل صحرانشین شمال قفقاز) به منطقه‌ی شمال غرب ایران حمله کردند و در سر راه خود، دولت اورارتو در باختر دریاچه ارومیه و خاور آناتولی را نابود کردند.

هووخشتره، بزرگ‌ترین پادشاه ماد در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه‌اش را با پادشاه سکاها، پروتوثیس، به اتحاد متقابل تبدیل کند. هووخشتره ارتشش را به دو بخش پیاده نظام مجهز به نیزه و سواره نظام تیرانداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسیم کرد و دولت نیرومندی در ماد تشکیل داد. در روزگار هووخشتره، پس از انقیاد سکاها در ماد، گروهی از سکاها را به غرب ماد کوچ دادند و این سرزمین را به نام آنان سکزی یا ساکز خواندند که اکنون به سقز معروف است.

در فرهنگ شاهنامه، زیر واژهٔ سگسار آمده است: «از مرز و بوم‌هایی که داهیان در آن جای گرفتند». و راجع به داهیان در ذیل کلمهٔ سکزی می‌خوانیم: «... داه گروهی بودند از آرین که در دشت خوارزم جای گرفتند و پس از آن در کنار جنوبی دریای خزر جایگیر شدند. از ... آنان مردم بستوه آمدند. پادشاه ایران گروه داه را پراکنده ساخت. یکدسته از آنان را به زابلستان کوچانید و آنان را سکزی خواندند ... و دشت خوارزم داهستان نامیده شد که مخفف آن دهستان است و اکنون به دهستان معروف است و یکدسته از گروه داه را در زمینی جای دادند در طبرستان ...».

به این ترتیب می‌توان گفت سنگسر که در نواحی جنوبی دریای خزر قرار دارد جزئی از سگسار باستانی است و سنگسری‌ها از بازماندگان داهیان و با مردم سیستان (سجستان) و خوارزمیان قدیم از یک نژاد می‌باشند و نیز نام سنگسر از نام همین قوم و واژهٔ سگسار گرفته شده است.

با آغاز کار هخامنشیان درگیری‌های مرزی با سکاها دنباله داشت. با گذشت زمان گروهی دیگر از سکاها را به جنوب شرقی ایران کوچاندند و این سرزمین را به نام خود آنان سکستان یا (سیستان) خواندند. دسته‌های بسیاری از آنان به شاهنشاهی هخامنشی پیوستند و به عنوان سرباز برای آنان جنگیدند. از نامدارترین آن‌ها می‌توان از سکاهای تیزخود نام برد.

در یکی از همین درگیری‌های مرزی کورش بزرگ بنیادگذار هخامنشیان در نبردی با گروهی از سکاهای خاوری به نام ماساژت‌ها کشته شد. داریوش بزرگ دیگر پادشاه هخامنشی برای تنبیه سکاها تا مرکز اروپا پیشروی کرد.

 

 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 20:31 | نویسنده : کیانتاج |

 

بنا بر متون پيش از اسلام، سیستان يازدهمين سرزميني است كه اهورا مزدا بيافريد و چهاردهمين ساتراپي (ايالت(  در ساختار دولت ساساني محسوب مي شد. فراواني و تنوع اين نامها كه گاه ريشه هندواروپايي دارد دليل بر قدمت، قداست و ديرينگي اين سرزمين اسطوره اي است. به نوشته و اسيلي بارتولد( مؤلف تذكره جغرافياي تاريخي ايران بيش تر دانشمندان بر اين باورند كه مردم سيستان، اصيل ترين ايرانيان و نمونه بارز نژاد آريايي هستند كه بهتر از ساير اقليمهاي جغرافيايي ايران، زبان و ويژگيهاي ايرانيان دوره هاي تاريخي ایران زمین را حفظ کرده اند .

حوزه فرهنگيتاريخي سیستان  كه به گاهواره فرهنگ ايران زمين معروف است در زمان داريوش هخامنشي، از سوی بطلميوس، آريا پوليس نام گرفته كه بيانگر يكي از كانونهاي بزرگ جمعيتي قوم آريا در سيستان است.

سيستان برخاسته از دل تاريخ، كه تمام هنگامه هاي تاريخي را با سرافرازي پشت سر دارد. از منظر تاريخي، اساطير ملي و حماسي نيز سزاوار شايستگي است.

 سيستان خاستگاه نخستين تمدنهاي پيشرفته بشري، كانون اجتماعات شهرنشيني، پل ارتباط آسياي غرب با مناطق هندوچين، و معبر كاروانهاي تجاري بوده است. شهر سوخته با 5 هزار سال ديرينگي؛ بهترين مركز شهرنشيني در عصر مفرغ، و تركيب زيبايي از خلاقيت، فراست صنعت و فرهنگ گذشته است ، دهانه غلامان (يا دروازه بردگان) نمونه معماري موفق يك شهر هخامنشي، كوه خواجه؛ دژ سنگي و استوار برآمده از درون هزاران رمز و راز تاريخ اشكاني، ساساني و هنر و تمدن و فرهنگ ايران باستان، زاهدان كهنه يا به قول هنري ساوج؛ لندن آسيا، زبان تصوير گوياي هزاره هاي تاريخ است.

سيستان زادگاه آسيابهاي بادي جهان و سهم بزرگی  در شكل گيري زواياي تمدن ایران زمین دارد.

 سيستان گلوگاه هند زرخيز و خاور دور، و مهد رادي و رادمردي در اساطير پهلواني پيشينيان بوده است و مورخان، بناي سيستان را به 4 هزار سال قبل از بعثت پيامبر اكرم(ص) و به دست گرشاسب نوشته اند. سيستانيان از آغاز پادشاهي گرشاسب تا طلوع دين احمدي از بام هدايت اسلام بر طريقت آدم(ع) بوده و نام زيباي دارالولايه، بزرگ ترين افتخار مردم سيستان است. سيستان، انبار غله آسيا، و به لحاظ رشد اقتصادي، از كانونهاي اقتصاد آن روزگار است به گونه اي كه هرودت مورخ يوناني، ماليات سيستان را در دوره هخامنشي پس از مصر و میان رودان)بین النهرین) نام مي برد.

اين جغرافياي اقليمي در دستگاه خلافت عباسي از چنان اهميتي برخوردار بود كه روزي ليث بن ترسل در برابر انجام خدمتي شايان، از هارون، خليفه وقت حكومت عباسي شنيد كه به او گفت: "اي ليث! اينك حكومت مصر را به تو مي دهم. اگر در آنجا به نيكويي خدمت نمودي، آنگاه حكومت سيستان را به تو واگذار مي كنم تا كارت بالا بگيرد

در حوزه علوم و حكمت، سيستان چنان جايگاهي دارد كه نويسنده تاريخ سيستان مي نويسد:"... و علماي بزرگ برخاستند از سيستان، اندر باب فقه و ادب و قرائت چنانكه حرمين شام و عراقين، محتاج ايشان بود و بدين سبب است كه بسياري از پژوهندگان و مورخان، تأثير فرهنگ ديرينه سيستان، و حوزه فرهنگي هيرمند را بر ايران، و جهان اسلام، و حتي فرهنگ بشري، ژرف و عميق دانسته اند." ميراث مكتوب سيستان، چنان در سرشت فرهنگ غني ايران اسلامي اثرگذار بوده كه بدون تعريف جايگاه دانشمندان، علما، فيلسوفان، شاعران، فقها و حكمت آموختگان سيستان نمي توان حوزه فرهنگ و علوم اسلامي را تصوير كرد و براي اختصار تنها به چند فراز از معرفي اولين ها و برترينهاي مشاهير سیستان اشاره میشود و يكي از اولين ترجمه هاي قرآن كريم، به گويش سيستانی و با واژه هاي سيستاني است. اين قرآن نفيس كه به قرآن قدس زيور نام يافته و به خط كوفي نوشته شده، ترجمه آقاي دكتر علي رواقي و پيداشده در گنجينه كتب خطي آستان قدس رضوي است. اين افتخار بر سيستانيان مبارك باد كه يكي از اولين ترجمه هاي قرآن كريم به گويش سيستاني است. اولين پهلوان حماسي ايران، و پاسدار فرهنگ و رادمردي ايرانيان، رستم، فرزند زال، فرزند سام، فرزند نريمان، در شاهنامه ارجمند فردوسي از سيستان گزينه شده است. يعقوب ليث صفاري نخستين شهريار ايران پس از اسلام و احياگر زبان و ادبيات و استقلال ايران، از سيستان برخاسته است. رابعه دختر كعب قزداري، نخستين شاعره پارسي گوي ايران سيستاني است. ام سلمه سجستاني نوه ابي داود سجستاني از محدثين اسلام و از اولين زنان محدثه سيستاني است. ابوسليمان سجستاني، فيسلوف سده چهارم هجري و از مفاخر ايران و جهان در انتشار ميراث فرهنگي اسلامي، زادگاه وي، سيستان است. ابويعقوب سجستاني، نويسنده كهن ترين كتاب نثر پارسي دري، يعني كشف المحجوب زاده سيستان است. حزيز بن عبدالله سجزي، از اولين فقهاي جهان تشيع و از شاگردان حضرت امام جعفر صادق برخاسته از سيستان است. خلف بن احمد صفاري، نخستين كسي كه به دستور وي در قبال يكصد هزار سكه زر، قرآن خطي نوشته و طراحي شده، زاده همين سرزمين ولايت مدار است.

محمدبن وصيف سگزي، اولين شاعر شعر مكتوب فارسي در نيمه اول قرن سوم هجري و پايه گذار شعر پارسي دري از افتخارات همين سرزمين است. اولين قوانين بيمه هاي اجتماعي رايگان در سيستان، توسط يعقوب ليث صفاري نوشته شده است. اولين آسيابهاي بادي جهان، اختراع سيستانيان است.

سيستانيان در مقابل حکم ظلم و جور خلفاي اموي و حکام آنان که امر نموده بودند علی (ع) را سب و لعن نمایند ، سب مولاي علي (ع) نكردند و در مقابل تهدید حکام اموی که هشدار دادند در صورت لعن نکردن علی سر زنانشان تراشیده میشود ( تراشیده شدن گیسوان زنان در نزد مردم غیور سیستان ننگ بزرگی میباشد) .حاضر شدند گيسوان زنانشان را در ملاء عام بتراشند اما ننگ توهين به علي )ع(، آن مرد حق و انديشه و اولين امام شيعيان جهان را بر دست و پاي آزادي و وجدان بيدار خويش نبستند.

 به گواه تاريخ، پرجمعيت ترين شهر دوران مفرغ، شهر سوخته سيستان بوده است.

اختراع خط مَعقلي در قرن اول هجري به ابراهيم سجزي و اختراع خط جليلي در اوايل اسلام به يوسف سگزي منسوب است. خواجه معين الدين محمد بن حسن سجزي سرسلسله چشتيه اجمير هند و از معارف و صاحبان كرامت و تقوا از افتخارات سيستان است كه مرتضي مطهري از او به عنوان صاحب كرامت ياد كرده است. اولين سرزميني كه نام مدينه العذرا يا شهري كه دروازه هايش به روي هيچ بيگانه اي گشوده نشد، سيستان بود.

اولين دانشمندي كه اسطرلاب زورقي را اختراع و زيج ماموني را بنياد كرد، استاد ابوسعيد سجزي، اهل سيستان است.

نخستين رصدخانه هاي ايرانيان، ازجمله رصدخانه زرتشت در دهانه غلامان سيستان داير شد. تنها سرزميني كه كوروش هخامنشي به مردمش لقب انصار داد، سرزميني كه محل استقرار و زادگاه بزرگ ترين خاندان ايراني يعني خاندان سورن بود و شكوهمندترين پايتختهاي ايران در دوران صفاري سیستان اولين تصاوير انيميشن در شهر سوخته متعلق به سيستان است. اولين كوره هاي ذوب فلز جهان در سيستان فعال بوده است. در چند دهه اخير نيز ادامه اين افتخارات نام سيستانيان را در اوج عزت و احترام قرار داده است كه از آن جمله مي توان به اولين روحاني برجسته و مجتهد بزرگ سيستان كه پرچم انگليس را در دوره قاجار از فراز سكوهه سيستان به زير كشيد و آتش زد يعني آيت ا... آقا ملا محمد مهدي، عالم روحاني و آگاه سيستان، اولين شهيدان جنگ تحميلي، اولين جوانان تير باران شده سيستاني در زندانهاي حكومت پهلوي، اولين زندانيان و تبعيدشدگان عصر ستمشاهي يعني آقاي محمد ابراهيم شريفي و حجت الاسلام

سيد محمدتقي حسيني، اولين خط شكنان جبهه مبارزه با كفر بودند. صدها شهيد و آزاده و ايثارگر و جانباز و فدايي امام و انقلاب، به ويژه شهيد والامقام، نماينده مردم سيستان در مجلس شوراي اسلامي حجت الاسلام حاج آقا سيد محمدتقي حسيني طباطبايي و دهها شهيد سرافراز ديگر اشاره كرد.



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 20:30 | نویسنده : کیانتاج |
 1214025569.jpg

  سرزمین هويت ملي ايرانيان و زميني كه سكونت- گاه موقت حضرت نوح (ع) نام نهاده شده است، افتخارات زيادي در پرونده خود دارد بر اساس برخي اسناد تاريخي حضرت نوح زماني كه بشارت پايان عذاب و خشم الهي را دريافت كرد دو ركعت نماز شكر در سیستان بجای آورد نخستين تعاليم زرتشت به طور جدي با حمايت مردم مردم این سرزمین انتشار یافت منابع متعددي از جمله "نخستين قيام مردان" تاليف حجت‌الاسلام "علي دواني" "احياالملوك" تاليف "ملك شاه حسين سينايي" و "سيستان مدينه العذراي ايران" از گروه مولفان دانشگاه زابل تاريخ سيستان را بر همگان آشكار مي کنداين سرزمين پهناور خوش آوازه، زادبوم دهها گوهرپاك نهاد خداجو و يزدان پرست مسلمان است كه در زمره معماران عرصه فرهنگ و انديشه اين آب و خاك مقدس بوده‌اند.
سرزمين سيستان كه فردوسي شاعر تواناي ايران زمين، شاهنامه‌اش را از سيستان و بنام  رستم دستانش مزین ساخت و نگاشت ، خود برگ زريني از افتخارات اين مرز و بوم است.
مردمان سيستان كه عليه حاكمان جور ستمگر در طول تاريخ ايستادگي كرده و دردفاع از حقانيت و مظلوميت آل علي(ع) ازهمه چيز خود گذشتند در اين مسير هرگز ترسي به دل راه نداده و همچنان اين ديار را مركز دارالولايه قرار دادند.
سيستان سرزمين كهن و افسانه‌ساز ايران، دستخوش حوادث گوناگون بوده است ، سيستان همان دارالولايه و محل تابيدن نخستين انوار توحيدي است و تاريخ مظهر اين مدعااست.
اسناد معتبر تاريخي، سيستان را همواره خواستگاه يكتا پرستي، عدالت‌خواهي و حق طلبي مي‌داند كه درهمين رابطه نامه نگاشته شده روي پوست آهو منتسب به حضرت امام محمد تقي (ع) خطاب به حاكم وقت سيستان يكي از اسناد تاريخي ولايت مدار بودن اين خطه از ميهن اسلامي ماست كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
دراين نامه پس از مدح خداي متعال خطاب به حاكم سيستان آمده‌است:" سلام بر تو و بندگان شايسته خدا،اي فرماندار سيستان، قدرت و حكومت امانتي است در اختيار تو تا خدمتگزار بندگان خدا باشي، بااين قدرت و توانايي بايد به برادران ديني خود كمك كني و به ياري آنان بشتابي".
در ادامه نامه حضرت امام محمد تقي(ع) به حاكم سيستان آمده است: "تنها چيزي كه براي تو باقي مي‌ماند نيكويي‌ها و كمكهايي‌است كه دراين مقام به برادران ديني خود مي‌كني، آگاه باش كه خدا در قيامت از تمام كارهايت بازخواست مي‌كند. كوچكترين عملي از خدا پنهان نخواهد ماند."
بي‌شك مي‌توان يكي از بزرگترين افتخارات سرزمين سيستان را قيام مردان مرد اين منطقه براي خونخواهي حضرت امام حسين (ع) دانست.
در حالي كه بشريت در مقابل آن فاجعه بزرگ ساكت بودند دلير مردان سيستان در همان سال واقعه به پا خواستند و و خون پاک خود را به خونخواهی مظلوم کربلا نثار خاک مقدس سرزمین سیستان

نمودند و همگام با امیر مختار به خوانخواهی مظلوم کربلا بپا خواستند .ايمان راسخ به يكتاپرستي و عشق به ائمه اطهار (ع) در دل و جان اين مردم ريشه دوانيده به طوريكه اسناد تاريخي چنين نقل مي‌كنند كه از دارالاماره بني اميه تكليف به سب حضرت علي (ع) شده بود اما همانگونه که قبلا به آن اشاره شد مردم ولایت مدار سیستان این ننگ را نپذیرفتند .

 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 19:59 | نویسنده : کیانتاج |

سيستان يك افسانه يا آرمان شهر خيالي نيست ، بلكه واقعيتي است آشكار كه اكثر مورخان و صاحبان قلم و انديشه در ادوار و قرون متمادي آن را به چشم خويش ديده و از نزديك مشاهده نموده اند . اما به علت هاي گوناگون از جمله حملات عرب ، ترك ، مغول ، استبداد حكومت ها و همچنين ناكافي بودن امكانات و ارتباطات در عصر حاضر ، رخساره تابان ديار آفتاب و آينه و ميدان عياري و سخاوت ، به تاريكي گراييده است كه اگر اين پرده سياه را از روي اين آب و خاك مهر آميز برگيريم به وضوح خواهيم ديد كه فروغ نهفته در دل آن ، گوياي تمدن و روزگار روشن گذشته این سرزمین است . سرزمين سيستان كه در جنوب خاوري ايران واقع شده است همواره سنبل آزادي ، جوان مردي و پهلوان منشي به شمار رفته و چراغ تابناك تاريخ حماسي ميهن ما را همواره بر فراز دست آراسته است .

پيدايش سيستان و وجه تسميه آن :

برخي از مورخان بناي سيستان را چهار هزار سال قبل از بعثت پيامبر اكرم (ص) و بدست گرشاسپ  نوشته اند . مولف تاريخ سيستان در قرن پنجم هجري مي نويسد :‌
 « اما بنا كردن سيستان بدست گرشاسپ آن روز بود كه چون ضحاك به عجم مستولي شد و خواست آزادگان جهان را همي كُشد ، گرشاسپ حكما و منجمان را طلب نمود و دانايان را جمع كرد ، درباره  ساختن حصاري بر حسب مزاج سرزمين ، از ساير مواضع كه دست تصرف غير به او مي رسد ممتاز باشد و به ساعتي موافق بنا شود . لذا اكثر بلا و اقطار را پيموده تا بالاخره حصار سيستان را انتخاب و طرح نمود و مدت ها از شر جادوي ضحاك ايمن بود . »
آنچه امروز آن را نيمروز ، سيستان يا زابل مي خوانيم در نگرش به تاريخ گذشته جهان ( حدود سال 128 ميلادي ) از نام سكاها كه نخستين اقوام آريايي بودند و در اين ديار سكونت داشتند گرفته شده است و با اينكه اين نام به شكل هايي گوناگون ثبت گرديده ،‌اما ريشه همه آنها حكايت از رشادت و جوانمردي ساكنان اين سرزمين دارد . بيشتر مورخان در اين كه نام سيستان برگرفته از اين سند معتبر تاريخي است هم نظرند :

   «‌ اما اينجا را از آن سيستان گويند كه ضحاك شبي مهمان بود و به نزديك گرشاسپ و عادت او بود كه به شبستان رفتي و شراب با زنان خوردي و بدان روزگار سراي زنان را شبستان گفتندي . آن شب نيز بر آن عادت ديرين خويش از گرشاسپ امير سيستان تقاضا كرد كه شبستان خواهم تا در آنجا شراب خوشتر خورم . گرشاسپ عادت وي دانسته بود و گفت : اينجا سيوستان است نه شبستان . بدان كه روزگار سيو مرد مردان را گفتندي و سيستان بدان گويند كه هميشه آنجا مردان مرد باشند  و مردي مرد مي بايد تا از آنجا بگذرد . چون اين سخن گفته شد ضحاك شرمناك شده گفت : اي پهلوان راست مي گويي ما به سيوستانيم نه به شبستان . از آن پس اينجا را سيستان گويند به يك حرف كمتر كه واو است . » ( تاريخ سيستان ، بي نا ، بي تا ، به تصحيح ملك الشعراي بهار )

منبع : كتاب سيستان يا مدينة‌ العذراي ايران چاپ اول ، تابستان 1380 نشر روابط عمومي دانشگاه زابل

سيستان امروزي قسمت شمالي استان را در بر مي‌گيرد . در اوستا، سيستان يازدهمين سرزميني است كه « اهورامزدا» آفريده است. همچنين زادگاه رستم دستان قهرمان حماسي شاهنامه است. مورخين بناي سيستان را به گرشاسب ـ يكي از نوادگان كيومرث ـ نسبت داده‌اند. اين ناحيه به دلايل موقعيت خاص استراتژيكي و جغرافيايي در تمام دوره‌هاي تاريخي از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده است. سيستان در زمان هخامنشيان ، منطقه‌اي آباد بود. اين امر در كتيبه‌هاي بيستون و تخت جمشيد كه سيستان را يكي از ممالك شرقي داريوش ذكر كرده‌اند ، منعكس شده است. نام سيستان ، از نام اقوام آريايي« سكا » اخذ شده است . سكاها در حدود سال 128 پيش از ميلاد ، سيستان را به تصرف خود درآورده و در پهنه آن استقرار يافته‌اند.
نام قديمي سيستان « زرنگا» يا « زرنگ » بود. پس از مهاجرت « سكاها» به طرف جنوب ، در زمان فرهاد دوم اشكاني گروهي از آنان در زرنگ مستقر شدند. از اين زمان به بعد زرنگ ، به نام آنان سكستان نام گرفت . شهر زرنگ فعلاً جزء افغانستان است و در محل آن روستاي كوچكي به نام « نادعلي» قرار دارد. در نزديكي آن روستا، تل بزرگي است و بر فراز آن تل ، هنوز آثار خرابه‌هاي ارك زرنگ و قلعه و باروي آن ديده مي‌شود. لفظ زرنگ ، قديمي‌ترين نام سيستان و زاولستان است كه در كتيبه داريوش ، زرنگا آمده است . به عقيده محققين « زرنگ » و « زريه » كه در زبان اوستايي به نام درياست و « دريه » در لغت هخامنشي و « زريا» در پهلوي و « دريا » به زبان امروزي همه يك مفهوم دارند و مراد از آن‌ها درياي « زره » يا «هامون» است . مؤلف كتاب « حدود العالم » نيز « زرنگ » را مركز سيستان دانسته است. نيمروز، نام ديگر سيستان است و به معني جنوب است. بناي بيش‌تر شهرهاي سيستان را به پهلوانان اسطوره‌اي ايران چون زال ، سام و رستم نسبت مي‌دهند.زماني كه سيستان به دست اردشير بابكان فتح شد، جزو متعلقات دولت ساساني به شمار مي‌آمد . در سال 23 هجري قمري ، مسلمانان عرب اين سرزمين را فتح كردند، ولي در اثر نافرماني مردم اين ناحيه شورش‌هاي متعددي بروز كرد. سرانجام در زمان معاويه ، مردم اين خطه به اطاعت كامل اعراب درآمدند و عبدالرحمان كه فاتح سيستان بود، به حكومت آنجامنصوب شد. اولين فرمانرواي معروف ايراني اين سرزمين بعد از اسلام « يعقوب ليث صفاري» بود كه از رودخانه سند تا شط‌العرب را تحت فرمان داشت. عمروليث ـ برادر وي ـ نتوانست اين موقعيت مهم را حفظ كند و سرانجام به دست اسماعيل ساماني در بغداد به قتل رسيد. با وجود اين ، سيستان تا چندين قرن تحت سلطه امراي صفاري باقي ماند و طاهر از نوادگان عمرو تا 295 هجري قمري ايالت فارس و كرمان و سيستان را تحت فرمان خود داشت و بعد از وفات او سلسله صفاري روي به ضعف گذاشت. بعد از صفاريان ، سامانيان ، غزنويان و سلجوقيان نيز هر يك مدتي در اين سرزمين فرمان راندند . در زمان مغولان و تيموريان ، خرابي‌هاي زيادي در سيستان به وجود آمد كه به از بين رفتن سدها ، كانال‌ها و مناطق آباد سيستان منجر شد. در سال 610 هجري قمري ، جلال‌الدين خوارزمشاه از هندوستان وارد سيستان شد و به منظور مبارزه با مغول‌ها به گردآوري و تجهيز سپاه پرداخت . چنگيز خان ، جغتاي را اعزام كرد تا ضمن تصرف هرات مانع پيوستن لشكريان تازه نفس به لشكريان جلال‌الدين شود . سرانجام سلطان جلال‌الدين از جغتاي شكت خورد و سردار مغول با بي‌رحمي هر چه تمام به قتل و غارت و ويرانگري در اين سرزمين پرداخت . در سال 914 هـ ق، شاه اسماعيل صفوي سيستان را تصرف كرد . پس از شاه اسماعيل ـ در زمان حكومت نادرشاه ـ اختلاف‌هاي داخلي سبب خرابي‌هاي زيادي در اين سرزمين شد. سرانجام سپاهيان ايران در 1865 ميلادي ، سيستان را از دست امراي سركش پس گرفتند و دو سال بعد اين سرزمين تحت حكومت امير منصوب دولت مركزي ايران قرار گرفت . در سال‌هاي بعد نيز اين منطقه دستخوش حوادث و وقايع زيادي شد. كشمكش‌هاي افغانستان با ايران بر سر ادعاهاي آن كشور نسبت به سيستان منجر به دخالت بريتانيا به عنوان حكميت گرديد. كميسيون تشكيل شده توسط بريتانيا ، سيستان را در امتداد خطي از بند سيستان بر هيرمند به طرف كوه ملك سياه در غرب گودزره ، بين ايران و افغانستان تقسيم نمود . با اين كار ، قسمتي كه اروپائيان عنوان « سيستان خاص» به آن داده‌اند ( در مقابل « سيستان خارجي » كه به افغانستان واگذار شد ) به ايران تعلق گرفت. طي دهه‌هاي اخير منطقه سيستان با توسعه زير بناها و استقرار برخي از صنايع و رشد مناسب فضاي شهري و روستايي ، نسبت به گذشته آباداني فراواني يافته است.

 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 19:58 | نویسنده : کیانتاج |

خجسته برو بوم زابل که شیر          همی پروراند یلان دلیر

 

کمتر سرزمینی است که همچون سیستان در کتب و رسائل ملل و عقاید مختلف از آن کرارا سخن رفته باشد. سیستان تنها سرزمینی است که این ویژه گی منحصر به فرد را داراست . 

در اوستا آمده است  سرزمین سیستان  هزاران سال مهد آبادانی و نعمت و توانائی و قدرت بوده است . اینجا یازدهمین جائی است که اهورامزدا  به بهترین وجه آفرید . زرتشت پیامبر ایرانی در این سرزمین از شر دشمنان پناه گرفت و دین خردمند  او از این سرزمین گسترش یافت . رود هیرمند زندگی بخش ، با شکوه تمام در این خاک جریان دارد و هامون مقدس در اینجاست و از کوهی که سر از این دریا بر آورده است ،  موعود نجات دهنده ایرانیان روزی بپا خواهد خواست  .

این خاک مهد پرورش شیر مردانی است که خاک ایران زمین به وجود آنان مباهات میکند . بزرگانی چو ن هوشنگ  - و فریدون و فرخ و چهر زاد – و مهرزاد – اسپهبد و پهلوان و گودرز و و فیروز  و هرمز را در دامان پرورانده است که یکی پس از دیگری بر این سرزمین حکمفرما بوده اند .

اینجا مهد داستانهای ملی ایران و میدان کارزار یلان و رادمردان ایرانی بوده است . کدام ایرانی است که شاهنامه را بخواند و به دلیران و آزاد مردان این سرزمین ننازد .

کیست که برای مطالعه و بررسی آئین و کیش زرتشت به مطالعه تاریخ و جغرافیای این سرزمین نیاز پیدا نکند .ریشه اعتقادات دینی پدران ما و شاخ و برگ افکار و اندیشه های خود ما از آب هیرمند سیراب شده است . همبستگی ما با این قسمت از خاک میهن بیش تر از آنست که بتوان در این مختصر به شرح آن پرداخت .

این بخش از خاک ایران که امروز سیستان خوانده میشود ، در اوستا به نام رودی که از آن سیراب میشود ( هئتو منت haetu ment   ) خوانده میشود و در سنگ نبشته های داریوش به نام زرنگه  که دریای زره است نامیده شده است .

 

 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 19:56 | نویسنده : کیانتاج |

 

يكي از معتبرترين وكهن ترين متون تاريخي برجاي مانده در جغرافياي تاريخي ايران زمين وسرزمين هاي اسلامي ازان ابوالقاسم بن احمد جيهاني است. جيهاني اصلا از سيستان است وريشه درفرهنگ وتمدن هيرمند فرمند وهامون ورجاوند دارد.اونخستين جهانگرد وجغرافيا نويس ايراني است وكتاب اشكال العالم يكي از كتابهاي باارزش اوست كه به عنوان منبع اصلي جغرافيا نويسان ايراني وعرب متاخر قرار گرفته است.اين منبع به نيمه دوم قرن چهارم هجري باز مي گردد(1)ودر برگ هاي 163؛164؛165و222ازرود هيرمندبه طور خاص اسم برده است. دربخش مربوط به ذگر سيستان وتوابع اورده است:بزرگتر جوي هيرمند است از پشت ولايت غور مي ايد وبر صور راخج وزمين داور وتكناباد مي گذرد وبه بست مي ايد وبه سيستان مي رسد وانچه از عمارت وزراعت وزمينها باقي مي ماند به زره مي رود000 جوي هيرمند چون از بست ميگذرد وبيك منزلي سيستان ميرسد اب شاخه ها مي شود انجا قسمت مي شود وانجا قسمت مي شود جويهاي بسيار برمي خيزد هرجويي برروستايي ميرود وانچه از روستاها وديگر چيزها زيادت مي ايد برزره مي افتد(2)

كتاب مسالك وممالك ابواسحق ابراهيم اصطخري(متوفي346)ازمنابع مهم ديگر درحوزه جغرافياي تاريخي است كه توسط يك ايراني ديگر نوشته شده است.

اين كتاب حاوي اطلاعات ارزشمندي در شاخصه هاي سرزمين هاي اسلاميست ودر بخش ذكر رودهاي سيستان اورده است:بزرگتر ابي رادرديارسيستان رود هيرمند خوانند.از غور برون ايد تابه شهر بست رسد وازانجا به سيستان رود به درياي زره000 اول رودي كي ازو بزمي خيزد درميان روستا افتد تا انجا كي به نيشك ر سد.ورودي ديگر برخيزد كي ان رابشتيرود گويند ورودي ديگر كي انرا سنارود گويند.ودروقت اب خيز دراين رود كشتي از بست به سيستان رود ورودهاي سيستان همه از اين سنارودبرخيزد.ورودي ديگر هست كي انرا رودشعبه خوانند وسي پاره ديه را اب مي دهد.ورودي ديگر انجا هست كي نرارود ميلا گويند.ناحيتي بسيار ازان اب برداردوباقي كي بماند دررود كزك به درياي زره رسد(3)

سفرنامه ابن حوقل(متوفي367)از جيهاني بسيار تاثير گرفته .ابن حوقل اصل ونسب عربي دارد واز روش جيهاني درمعرفي سرزمينهاي اسلامي بهره برده است.يكي از نكات مهم اين كتاب مبحث مربوط به درياي فارس يا خليج فارس است.

ابن حوقل با اختصاص يازده صفحه به سيستان درخصوص هيرمند مي نويسد:رود هيل مند دراغاز يك رود است كه از بست جريان ميكند وتايك منزلي سيستان ميرسد ولي ازان شاخه هايي جدا مي شود.نخستين شاخه باب الطعام است كه از روستاها(رساتيق)اغاز وبه مرز نيشك منتهي مي شود.ديگر ناشيرود است كه روستاهاي ناشيرود را سيراب مي كند وديگر سنارود است كه دريك فرسخي سيستان جاري است ودران به هنگام بالا امدن اب كشتي مي رانند ورودهاي شهر سيستان همه از سناروداند(4)

حمداله مستوفي(740هجري)مولف كتاب نزهه القلوب سيستان رااينگونه معرفي كرده:

سستان ولايتي است طويل وعريض از اقليم سيم000 جهان پهلوان گرشاسف ساخت و زرنگ نام كرد و عرب زرنج خواندند و بر ريگ روان نزديك بحيزه زره بندي عظيم بست تا شهر از اسيب زيگ روان ايمن باشد. بعد از ان بهمن تجديد عمارتش كرد و سكان خواند و عوام سكستان گفتند وعرب معرب كردند سجستان خواندند بمرور سيستان شد هوايش به گرمي مايل است و ابش از سياه رود شق هيرمند است و در آن باغستان بسيار و ميوه هاي خوب فراوان باشد(5)

دربخش ديگري از كتاب در ذكر بحار و بحيرات اورده است: بحيره زره بحدود سيستان طولش سي فرسنگ است وعرضش شش فرسنگ اب هرمند و اب فره درو مي ريزد(6) در ذكر انهار نيز از هيرمند مي نويسد: اب هيرمند انرا اب زره مي خوانند از جبال غور برميخيزد و برو لايت بست گذشته چند نهر كه هر يك گذار اسپ بدشواري دهد از و بر ميگيرند و ولايات بسياري بران مزروع ميكنند و چون به سيستان مي رسد ان ولايت را سقي كرده در بحيره زره مي ريزد و طول اين رود سي وپنج فرسنگ باشد.(7)

منبع تاريخي ديگر كتاب الاعلاق النفيسه ابن رسته است كه به نقلي در 290 وبه روايتي در310 هجري تاليف شده است. وي در ذكر نام راهها ي سيستان اشاره اي نيز به هيرمند دارد وي هيرمند را هند مند معرفي كرده كه در دوفرسخي شهر سيستان قرار گرفته(8)

تقويم البلدان ازان ابوالفدا(متولد 672) دردمشق است از منابع مهم ديگر درحوزه جغرافياي تاريخي است. وي نيز هيرمند را هند مند ثبت كرده ونوشته است:هيرمند از رخج به جانب بست درطول نودويك درجه وعرض سي ودو درجه ميگرددواز مشرق به طرف مغذب جاري استودر عرض سي و دودرجه ونصف درجه به سجستان مي رسد ودر انجا به درياچه زره كه پيش از اين ذكر ان گذشت ميريزد.وقتي هند مند از بست خارج شد تابه سجستان برسد؛ چند رود ازان منشعب مي شود ازان جمله است: رود طعام؛ باسيرود وسنارود.سنارود دريك فرسخي زرنج برقصبه سجستان مي گذرد. از اين رود چون ابش افزون شود با كشتي از بست به سجستان وان امد همه رودهاي سجستان از سنارود جدا مي شوند. بردر بست برروي هيرمند پلي ازكشتي ها بسته اند همانند پل هايي كه بررودهاي عراق مي بندند(9)

 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 19:54 | نویسنده : کیانتاج |

 

سوابق:

از زمان تشكيل نخستين حكومت فراگير فلات ايران يعني هخامنشيان تاشكل گيري حكومت قاجار تمامي متون تاريخي از وجود حكومتي با هويت مستقل در شرق ايران بزرگ بي اطلاعند.حتي كتاب افغانان تاليف الفنستون يكي از ماموران انگليسي كه درسده گذشته از منطقه ديدن نموده مردم هرات وشهراي ديگر شمالي افغانستان امروزي را به گفته خودشان خراساني ودر مناطق جنوبي سيستاني ويا هلمندي معرفي كرده است.(1)

درسده گذشته بزرگترين رويداد بشري تغير ساختارهاي اقتصادي اجتماعي درغرب ودر نتيجه ظهور فراگيراستعمار دركره زمين بود .تغيير ساختارهاي فئودالي وجايگزيني تجارت وبازرگاني وساختارهاي صنعتي درغرب حضور كشورهاي غربي را درسرتاسر كره زمين به دودليل اجتناب ناپذير كرده بود:

الف:فروش محصولات غربي در بازارهاي شرقي

ب: غارت مواد اوليه ارزان مورد نيازجوامع غربي

فلسفه وجودي تمامي جنگهاي خانمان برانداز جهاني اول ودوم درجستجوي فضاهاي حياتي كشورهاي غربي ورقابتهاي پيدا وپنهان انان ريشه دارد. تاريخ ايران دراين دوران با رقابتهاي روس ؛ انگليس وفرانسه به سختي گره خورده است. حضور پرمنفعت انگليس در هند وتلاش روسيه وفرانسه براي رسيدن به هند وضربه زدن به منافع رقيب ايران را براي راه زميني دسترسي به هند دردستور كار قرارداده بود.حضور روسيه درسيستان درسده گذشته درهمين رابطه معنا مي يابد.(2 )

زمانيكه ناپلئون قصد حمله به هندوستان راداشت با اقدامات ديپلماسي تلاش مي كرد موافقت ومساعدت ايران را كه عامل مهم وموثري براي توفيق خود مي دانست جلب نمايد.اين موضوع براي انگليسي ها خطر ووحشت بزرگي ايجاد نموده آنهارا آنچنان به دست وپا انداخته بود كه درفاصله سالهاي 1800تا 1814 دركليه قراردادهايي كه باايران منعقد نموده اند همواره افغانستان راجزو لاينفك ايران دانسته اند.با شكست ناپلئون در جنگ واترلو انگليسي ها توانستند بعد از بيست سال نفس راحتي بكشند ضمنا سياست خود را تغيير داده تصميم گرفتند افغانستان وبلوچستان را ازايران منتزع كنند وبدين ترتيب حريم امنيتي براي هندوستان به وجود اوردند وبراي نيل به اين منظور شروع به اغوا تطميع وتحريك افغانها عليه ايران نمودند.(3)

سرپيچي اميرهرات از پرداخت ماليات به حكمران خراسان درسال 1817/

شورش قبايل وعشاير شرق كشور درسال 1831 وسركوب انهاتوسط عباس ميرزا

طغيان حاكم هرات به تحريك انگليسي براي باردوم درسال1833/ يك سري ازتحركات استعمارگران انگليسي درنيمه شرق ايران به حساب مي ايد.(4)

اما با تمام تلاشهاي خردمندانه اميركبير تكاپوههاي استعماري براي ايجاد حكومتي مستقل ومتحد مدتي مسكوت ميماندو امير نشينان كابل ؛ قندهار دوست محمد خان وكهندل خان با ارسال هدايايي براي ايران اظهار اطاعت وانقياد كرده وپادشاه ايران را شاهنشاه اسلام پناه مي خوانند.(5)اين دوران فطرت نيز با نفوذ عوامل استعمار دردربار قاجار منجر به خلع وسپس قتل اميركبير وآغاز صدارت ميرزا آقاخان نوري دست نشانده انگليس درايران گرديد.مرور بخشي ازنامه خنده آور صدر اعظم استعمارزده ايران به محمد خان حاكم هرات درتاريخ 16 ربيع الثاني 1269/26ژانويه1853/خالي از لطف نيست:وزراي ايران زماني كه شروع نمودند به شما ياري كنند فرزند من هيچ قصد نداشت كه حق حاكميت ايران را به مملكت هرات ثابت نموده آن را مالك شوند؛ نه هرگز چنين نبوده آنها مايل بودند مملكت هرات درحال استقلال باقي وبرقرار بماند000 همراه اين تعهد نامه درتاريخ 19 ربيع الثاني 1269/29 ژانويه 1853/نامه ناصرالدين شاه به محمد خان نيز تنظيم وامضا مي شود: به عليجاه رفيع جايگاه محمد خان ظهير الدوله؛مراحم والطاف مارا اطلاع دهيد واز شرايط وتعهداتي كه درباره هرات توسط وزراي اين دولت شده است اورا متقبل كنيد طوري كه جناب صدر اعظم براي او نوشته است شكي نيست كه محمد خان مطلع شده وطبق ان عمل خواهند نمود واو را به الطاف ما اميدوار كنيد وعرايض اورا به نظر مابرسانيد.

نامه ميرزا اقاخان نوري وناصرالدين شاه به كلنل شيل نماينده سياسي انگليس درايران تحويل گرديد وي نيزطي نامه اي به حاكم هرات نوشت: البته جناب عالي بدون ترديد شنيده ايد كه درچند سال قبل اعليحضرت ملكه بريتانياي كبير براي حفط ونگاهداري واستقلال هرات چه اضطرابي داشت.اگرچه كيفيات وپيشامدهاي اخير سبب شد كه دولت ملكه انگلستان از داشتن روابط مستقيم با افغانستان صرف نظر كند ولي هرگز از داشتن يك علاقه دوستانه نسبت به سعادت وترقي سكنه هرات صرفنظر نكرده وهميشه به نگهداري واستقلال حكومت افغانستان ذيعلاقه مي باشد000 (6)

اهميت سيستان از نگاه برنامه نويسان استعماري سده گذشته

لردكرزن از برنامه نويسان استعمارانگليس درخصوص سيستان مي نويسد:سيستان متضمن مسايل زيادي است جداگانه ؛ اين ايالت داراي مسايل سياسي- اقتصادي ونظامي است000 در هر حال مسئله سيستان مربوط به قضيه سابق سرحدي نمي باشد ويا اينكه بادعاهاي رقيبانه ايران وافغانستان بستگي ندارد؛ اين موضوعي است مربوط بخود سيستان كه بايد سهم خودرادر سياست اسياي مركزي ايفا كند همچنين درسياست ومقاصد نظامي دولتين روس وانگليس رل مخصوص را بازي نمايد.با مراجعه به نقشه جغرافي بكمك يك پرگار خواهيد ديد ايالت سيستان بين شهر مشهد ودريا واقع شده است؛ بنا براين موقعيت ان براي برقراري پاسگاه مقدم نظامي خراسان بهترين نقطه است وتكيه گاه مهمي است؛ مخصوصا براي دولتي كه بخواهد از مشهد بطرف جنوب حركت كند.بخصوص براي ان دولتي كه ارزوي رسيدن باقيانوس هند داشته باشد يا براي دولتي كه بخواهد از طرف جنوب شرقي بمشهد وخراسان دست يابد؛ سيستان براي اين مقاصد بهترين نقطه است000 يكي از ان وسايلي كه مي توان مبارزه كرد اتخاذ همان راهي است كه حريف اتخاذ كرده است.ان عبارت از ساختن راه اهن است كه ما بواسطه اين راه اهن با راه اهن ماورا بحر خزر رقابت خواهيم نمود ودرشمال خواهيم توانست مصنوعات كارخانه هاي بمبئي راببازارهاي خراسان برسانيم كه با مالالتجاره مسكو رقابت كند نه بوسيله قاطر يا شتر با مخارج هنگفت؛ يك چنين راه اهن كه از هندوستان شروع بشود هدف ان ايالت سيستان خواهد بود. 000سود ديگر اين راه اهن اين است كه منافع سوق الجيشي فراوان در برخواهد داشت ودولت انگليس راقادر خواهد ساخت موضع جناحي بگيرد كه از قلمرو افغانستان دفاع كند؛ حفظ تماميت خاك افغانستان موضوعي است كه دولت انگليس بعهده گرفته است.(7)

نيكولسن از رجال مشهورديگر انگليسي است كه مدت سه سال نيز درايران ماموريت داشته وي از كساني بود كه درانعقادقرارداد1907 نقش مهمي راايفاتموده است وي درسال 1907 دريادداشت خود مي نويسد: متجاوز از سي سال است حكومت هندوستان از دو تهديد سخت نگران است.اول از استقرار دولت روس در خليج فارس؛ دوم دست اندازي باايالت سيستان. ترس از اين است كه مبادا روسها درمجاورت سرحدات هندوستان پيدا شوند.(8)

بنابراين يكي از عوامل اصلي قراداد1907 دورنمودن روسيه از سيستان ويا به زعم سردمداران استعمار سرحدات هندوستان بوده است.

دردوم ماه اپريل 1907 مذاكرات طرفين باين جا رسيد كه حدود منطقه نفوذ دولتين درايران معين گردد.روسها راضي شدند از ايالت سيستان صرف نظر كنند ودرواقع تمام نواحي سرحدات سیستان وافغانستان وهم چنين كليه نواحي سرحدي ايران جزو منطقه نفوذ دولت انگليس قرارگرفت. ودر مقابل دولت انگليس مجبور شده بود تمام منطقه شمالي؛ همچنين خود تهران وراه تجارتي مهم خانقين به قزوين؛ بعلاوه شهرهاي اصفهان ويزد را به روسها واگذار كند.(9)

اما برنامه ها ونگاه هاي بلند مدت استعماري در شرق ايران از منظر سند شناسي شايد به عهد نامه پاريس بازگردد(رجب 1273ق-مارس 1857م)فصول پنجم وششم اين عهد نامه پادشاه ايران را متعهد مي سازد كه در ظرف سه ماه ازهرات وتمامي نقاط افغانستان عساكر ومامورين ايراني را بيرون اورد. واز هر نوع ادعا به سلطنت شهر وخاك هرات وممالك افغانستان صرف نظر نموده وقول ميدهد كه هرات وتمام افغانستان رامستقل شناخته وهرگزدر صدد اخلال استقلال اين ولايات برنيايد.درصورتي كه اختلافي مابين دولت ايران وممالك هرات و افغانستان بظهوررسد دولت ايران تعهد مي كند كه اصلاح انرا به اهتمامات دوستانه دولت انگليس رجوع وقواي جبريه بكار نبرد مگر ان كه اهتمامات دوستانه مثمر ثمري نشود000 (10 )

پس از اين قرارداد حكام قندهار وهرات تجاوزاتي را به سيستان انجام دادند كه مورد اعتراض شديدايران قرارگرفت وطبيعتا وفق قرارداد فوق مي بايست قضيه با حكميت انگليس حل مي گرديد وبه نظر مي رسد كه برنامه نوشته شده استعماري وارد مرحله ديگري گرديده است ودرسال 1289ق-1872م موضوع به حكميت گروه گلد اسميد از مستشاران نظامي انگليسي گذاشته شد كه قبلا مشغول تعيين مرزهاي بلوچستان وجداسازي بخش هاي مهم ديگري از خاك ايران بود.(11)

گلد اسميد پس از 41روز توقف درسيستان وپس از تحقيقات محلي ؛ تاريخي درتاريخ 19 اوت 1873 نتيجه حكميت خويش را در تهران تحويل مقامات ايراني نمود.كه مورد اعتراض طرفين ايراني وافغاني قرارگرفت به هرحال قسمت اعظم سيستان راتحت عنوان سيستان فرعي به طرف افغاني وبخش كوچكي تحت عنوان سيستان اصلي براي ايران درنظر گرفته بود.نتيجه حكميت از هر طرف مورد اعتراض قرار گرفت.دراين حكميت درخصوص هيرمند تصريح شده است كه:000بعلاوه اين مسئله بايدبه خوبي مفهوم باشد كه هيچ نوع اقداماتي از هيچ يك از دوطرف نبايد بشود كه مقصودازان مداخله وجلوگيري از اب لازمه براي ابياري سواحل هيرمند ميباشد(12)

اين عبارت كه اخرين بند حكميت است درسال 1872 بنا به تقاضاي طرف افغاني به شرح زير توسط گلد اسميد تفسير شد: اين موضوع شامل انهارموجود وانهار قديمي ومتروكه كه توسط افغانستان تحت تعمير واقع خواهد شد وهمچنين حفر انهار جديد نمي شود مشروط برانكه اب لازم براي ابياري سواحل ايران تقليل نيابد.

اين راي درسال 1873 مورد قبول وموافقت دودولت ايران وافغانستان واقع شد(13)

ازسال 1872 م -1289ق تاسال1903م-1321طي مدت تقريبي 30 سال اختلافات ابي با وساطت حكام محلي طرفين حل وفصل مي گرديده است.اماتغير مجراي هيرمند درسال 1896م1313ق وعلامت گذاري نشدن مرز توسط گروه گلد اسميد باعث ايجاد اختلاف ديگري گرديدكه خشكسالي سال 1902م-1320ق انراتشديد نمود وموضوع دوباره به حكميت دولت انگلستان ارجاع گرديد كه درنتيجه گروه مك ماهون درسال1903م-1321ق وارد ايران شد ودولت ايران با سه شرط حكميت اورا پذيرفت

1-حكميت ماكماهون صرفا بايد محدود به حل مسئله استفاده از اب هيرمند باشد

2- حكميت وي بايد مطابق مفاد حكميت گلد اسميد باشد0

3-چنانچه راي حكميت ماكماهون با راي گلد اسميد تناقض داشته؛مورد موافقت دولت ايران قرار نگيرد بايد قابل استيناف به راي وزير خارجه انگليس يا مقام ديگري ازان دولت باشد. هيئت انگليسي به سرپرستي ماكماهون از ماه فوريه تاماه مه 1905 تحقيقات محلي خودرا در منطقه به عمل اورده ودرده اوريل 1905-صفر1323 راي حكميت خودرادرباره مسئله اب سيستان دراردوگاه كوهك صادر نمود(14)

شرط گذاري دولت مردان وقت ايران نشان دهنده عدم اعتماد به نتيجه حكميت قبلي والبته حكميت جاري بود .به هرحال درستي اين احساس دراينده وپس از اعلام حكميت به اثبات رسيد.

قرارداد حكميت ماكماهون

نتيجه كارگروه ماكماهون دوبخش مي باشد بخش اول راي وي وبخش دوم گزارش تفصيلي غير از راي صادره اصلي است كه ازدو بخش درباره ابياري سيستان وبخش ديگردرخصوص ماليات سيستان ويادداشتهاي ميسيون حكميت است .متن حكميت مكماهون بدليل اينكه درخصوص هيرمند تنظيم گرديده بصورت كامل دراين مقاله گنجانيده شده است:

فصل اول: هيچ كدام از طرفين نبايد اقدام به احداث بنا يا نهري نمايند كه درمقدار اب مورد نياز براي مشروب كردن زراعت هاي هردو كناره هيرمند تاثير بگذارد.اما هردو طرف حق دارند درخاك خود انهار موجود را داير نگهدارند وانهار قديمه وبايره را داير وجاري كنند واز رود هيرمند انهار جديده را منشعب كنند مشروط بر انكه مقدار اب مورد لزوم زراعت دوطرف كاسته نشود.

فصل دوم:مقدار ابي كه براي مشزوب نمودن زمين هاي ايران كه بعد از بند كهك يا پايين تر ازان اب مي گيرند لازم است؛ برابر يك ثلث جميع اب رودخانه هيرمنداست كه داخل سيستان مي شود.سيستاني كه قرارداد ژنرال گلد اسميد راجع به ان است ومشتمل برتمام زمين هاي دوطرف رود هيرمند دربندر كمال خان وپايين تر ازان مي باشد.

فصل سوم:بنابراين ايران مستحق به يك ثلث جميعاب رودخانه هيرمند است. اب هيرمند باد درنقطهاي محاسبه شود كه اولين مصرف يا انشعاب ازان براي ابياري اراضي پايين دست بندر كمال خان گرفته مي شود.

فصل چهارم: در احداث بنا يا انهار از جانب افغانستان براي گشتاندن اب به زمين هاي سيستان؛ چنانچه درفوق مشروح شد؛ بايد ملاحظه اين امربشود كه اقلا يك ثلث جميع اب رود هيرمند؛براي استفاده ايران به بند كهك برسد.

فصل پنجم: محض اظمينان وخاطر جمعي هردو طرف كه به اين قرارداد درست عمل بشود؛ ونيز براي اجتناب از مراجعات جديد به دولت فخيمه انگليس وهزينه ميسيون هاي حكميت جديد؛ يك صاحب منصب انگليسي كه مهندس با تجربه ابياري باشد؛ بطوردايم درقنسول خانه دولت فخيمه انگليسي درسيستان؛ حاظر خواهد بود. صاحب منصب مذكور موظف خواهد بود كه هروقت يكي از طرفين تقاضا نمايد درقضيه مشتبهه يا متنازعه درباب مسايل اب؛ راي خودرااضهار نمايد وهروقت لازم باشد؛ حقيقت واقعه را به استحضاردولتي كه مسئله تعلق به ان داشته باشد برساند.ونيز خواهد توانست توجه اين طرف يا ان طرف را به ظهور علامات مهم خطري كه نسبت به مقدار ابشان محتمل باشد معطوف دارد.ممكن است اين خطر بواسطه عوامل طبيعي يادراثر احداث بنا يا نهري ايجاد شده باشد. براي اينكه صاحب منصب مذكور بتواند بطور مناسب از عهده فرايض مامريت خود برايد؛ طرفين به نامبرده اجازه خواهند داد كه بلا مانع وبا كمال ازادي بخ رودخانه هيرمند وشعبات ان وسرنهرهايي كه از انها جدا مي شود دسترسي داشته باشد.

فصل ششم: بقا وحفظ بند كهك براي سيستان ايران اهميت كلي دارد ودوراز امكان نيست كه به علت گود شدن مجراي رودخانه در محل بند يا پايين تر ازان؛ لازم گردد گه بند از انجا منتقل شده واز محل فعلي يكته شود.در صورتي كه اين كار لازم باشد؛ افغانستان بايد به ايران اجازه دهد گه محل اين بند را تغيير بدهد وبراي ايران اين حق را منظور بدارد كه نهري را كه به فاسله كمي از چنين بند تازه تارود سيستان لازم باشد؛درخاك افغانستان حفر نمايد. بالسويه اگر لازم باشد كه افغانستان بند موجود شاهگل را كه در عرض رود پريان بسته است حركت داده وقدري پايين تر ببرد؛ ايران بايد به افغانستان ازان بند تا مجراي نادعلي حق راه نهري درخاك ايران را بدهد .

فصل هفتم؛ اين نكته درنظر خواهد بود كه حقوق ايران از رودخانه هيرمند؛ محدود به موارد فوق الذكر است.زيرا افغانستان طبعا به دليل مالكيت هيرمند عليا؛ صاحب اين رودخانه است وظبق قرارداد ژنرال گلد اسميد؛ براي مساعدت به ايران؛ اين حقوق تعيين شده است. پس نتيجه اين است كه ايران حق ندارد كه حق ابه خودرا كه به اين طريق حاصل نموده بدون رضاين افغانستان به دولت ديگري منتقل نمايد.

فصل هشتم: نمي توانم اين قرارداد رابدون يك كلمه تذكار به هردو دودولت ذيربط ختم نمايم. از احوالات تاريخي هيرمند در سيستان معلوم مي شود كه رودخانه مذكور هميشه اوقات؛ متحمل تغييرات ناگهاني ومهم در مجراي خودش بوده است وتغيييرات مذكور گاه وبيگاه تمام رودخانه را به مجراي تازه گردانيده وجميع انهار دايره قبلي راباير نموده است. امكان دارد اين تغييرات در اتيه هم به وقوع به پيوندد. عليهذا در احداث نهرهاي تيا توسيع انهار قديمه كه از هيرمند جدا مي شود بايد دقت واحتياط تمام مصروف شود. زيرا كه اگر احيانا در اقدام به اينكار احتياط لازم نشود احتمال دارد كه مسير رودخانه درچنين نقاطي بكلي تغيير نمايد وباعث ضررفراوان به هردو مملكت گردد. احتمال اين خطر به افغانستان وبه ايران هردو بالسويه مي رود.

سفير مخصوص اعليحضرت قوي شوگت پادشاه انگلستان وقيصر هندوستان وحكم حدود فيمابين ايران وافغانستان ومسايل اب درسيستان مك ماهون-رمزي(15)

دولت ايران به راي حكميت اعتراض نمود ومتعاقب ان دولت انگلستان طي نامه اي اعتراضيه اي كه توسط سفارت خانه اش درتهران تسليم واطرنشان ساخت چون دولت ايران مسئله حكميت را رسمااز دولت انگستان تقاضاكرده بودنمي تواندراسا وبه صزف عدم رضايت ازاين راي ان را مردودتلقي نمايدبلكه بايدايرادات خويش را اعلام ودرصورت عدم رضايتازاين راي به دولت انگلستان استيناف دهد0

دلايل دولت ايران درخصوص عدم قبول راي حكميت

1-با توجه به اينكه تعمير واحداث انهار قديمي وهمچنين حفرانهار جديد مجازدانسته شده است ومبداومنشاانهار قديمي ومتروك متعلق به ايران نيز درخاك افغانستان واقع استازبين رفتن اراضي قابل كشت وزراعت ايران قابل ترديد نمي باشد.

2-به موجب اين حكم دوثلث از اب هيرمند روانه افغانستان شده ويك ثلث ديگر به ايران تعلق خواهد يافت كه علت اين گونه تصميم گيري براي دولت ايران مشخص نمي باشد.

3- دولت ايران همچنين به اين مسئله اعتراض نموده بود كه براساس اين راي ايزان از واگذاري قسمتي از اب متعلق به خود به دولتي ثالث منع شده است درحالي كه عنوان كردن اين مطلب با توجه به اينكه سهم ايران براي خود اين كشور كفايت نمي نمي نمايد چندان منقي به نظر نمي زسد. مضافا انكه اگر چنين شرطي ضرورت اشته بايد ناظر به هرو طزف باشد نه فقط ايران.

4-اعتراض واستناد ديگر ايران اينكه تعيين يك مهندس دايمي براي نظارت براجراي اين حكميت منطقي وموجه نمي باشد؛ به نظز دولت ايران هرگاه راي حكميتي صحيح ومنطقي صادر شده باشد نيازي به تعيين يك مهندس براي نظارت دايمي ان احساس نخواهد شد.

علي رغم اعتراض دولت ايران ؛انگليس هيچ اقدامي انجام نداد وشواهدي نيز از صدور راي حكميت تاسال 1310 ديده نشده است ودراين دوره نيز مسايل توسط حكام محلي حل وفصل مي گرديده است ولي اختلاف ايران وافغانستان برسرمسئله استفاده از اب هيرمند همچنان لاينحل مانددراين دوره دولت ايران معتقد بود برمبناي راي گلد اسميد خود را براي استفاده از نيم اب هيرمند محق ميدانست ودولت افغانستان نيز از سوي ديگر حكميت گلد اسميد را منسوخ دانسته واعلام كردچون ايران حكميت مك ماهون را نيز نپذيرفته بنا براين بين دودولت هيچ قراردادي درخصوص هيرمند وجود ندارد.(16)

بدنبال برقراري ارتباط سياسي دولت ايران درصدد بود بنحوي درقالب يك قرارداد دوجانبه به موضوع مرزها وهيرمند خاتمه دهد وبه پيشنهادايران كميسيون مشتركي از نمايندگان دودولت دردي ماه 1310 دربند كوهك واقع درخاك ايران تشكيل گرديد.هيئت ايراني عبارت بودند از:

1.       محمد ابراهيم علم امير شوكت الملك امير قاينات؛ ريس كميسيون.

2.       سزهنگ مكري نماينده ارتش.

3.       بديع الله خان مصباح ومهندس اسماعيل شيرازي؛ نمايندگان وزارت دارائي

4.       رفيع الملك رسته؛ نماينده وزارت امورخارجه.

هيئت افغاني:

1-عبداله خان رئيس مجلس شوراي افغانستان ورئيس منطقه قراچي شور.

2- محمد انورخان نايب سالار وحاكم چخانسور.

قرارشد هريك ار هيئت ها؛ درخاك خود كناره رود هيرمند راسير كنند وانهار منشعب؛ واباديهاي موجود رادرنظر بگيرند؛ سپس در(ميانكنگي) ملاقات وتبادل نظرنمايند.وقتي پيشنهاد طرفين مبادله شد؛ميسيون افغان ابراز موافقت كردند كه از نهر شاهي اب مناصفه شود000 رئيس هيئت ايراني اظهار داشت؛ نظر شما كاملا به ضرر دولت ايران واهالي سيستان تمام مي شود.(17)

مذاكرات وگفتگوهاي جديد هفت سال يعني تا سال 1317 هجري قمري به درازا كشيد ودرطي اين مدت براي سامان دادن به موضوع تارسيدن به راي نهايي دزسال 1315 موافقت نامه موقتي به امضاي طرفين رسيد كه براساس ان ميزان ابي كه به بند كمال خان مي رسيد بالمنا صفه بين ايران وافغانستان تقسيم مي گرديد. وپس از ان قرارداد 1317 واعلاميه منضم مورد توافق طرفين قرار گرفت.

قرارداد 1317 .

ماده اول-تقسيم بالمناصفه ميزان ابي كه به بند كمال خان ميرسد.

ماده دوم-تعهد دولت افغانستان مبني برعدم احداث نهر جديد وحتي تعمير يكي از انهار(از چهار برجك تا بند كمال خان)

ماده سوم-توزيع اب در بند كمال خان توسط ابياران مجاز طرفين.

ماده چهارم تاهفتم-نحوه نصب وسايل اندازه گيري اب ساختمان سد بند؛ مقسم اب وترتيب پرداخت مخارج اين اقدامات.

ماده هشتم-تعهد دودولت نسبت به اينكه هيچ گونه اقدامي كه موجب نقصان اب مي شود؛ از بند كمال خان تا ده دوست محمد خان وسيخ سر؛ كه مقسم اخرين است به عمل نياورند.

ماده نهم-تنظيم اصول مربوط به نحوه تردد ابياران مجاز ومامورين فني طرفين درفاصله بين كوهك تاسيخ سر.

ماده يازدهم ودوازدهم- تعيين نحوه خل اختلافاتي كه درزمينه اجراي مفاد وقرار دادپيش خواهد امد ورسيدگي به اقدامات خلاف يكي از طرفين درنحوه استفاده ازاب.

ماده سيزدهم تاشانزدهم تاريخ اجراي قرارداد-موافقت با تعيين ماموراني از دوطرف براي نظارت براجراي قرار داد وسرانجام تشريفات مربوطه به مبادله اسناد.

ص14

اعلاميه ضميمه قرارداد1317

دولت ايران اعلام ميدارد كه منظور اصلي از انعقاد قرارداد تامين زراعت وابياري سيستان مي باشد وهيچ گونه قصد ونظري نسبت به مداخله در امور داخلي افغانستان ندارد.

دولت افغانستان اعلام ميدارد كه به منظور انكه هيچ گونه تضييق وضرري متوجه ابياري وزراعت اراضي سيستان نشود از اقدامي كه موجب تقليل سهميه اب ايران دربند كمال خان(توافقي كه درماده اول قرارداده شده است) بشود؛ خودداري خواهد ورزيد

قرارداد واعلاميه منضم به ان در اردبيهشت ماه 1318 به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد. هيئت انجمن ملي افغانستان در بهمن ماه 1317 قرارداد را تصويب كرده ولي از تصويب اعلاميه خودداري نمود. مجلس عمومي شوراي افغانستان نيز درتيرماه 1318 قراردادرا تصويب نمود ولي اعلاميه مورد تصويب ان مجلس قرارنگرفت(18).

تمامي تكاپوههاي دولتمردان ايراني براي رسيدن به نتيجه مورد توافق به دليل اشكال تراشي هاي مكرر طرف افغاني به نتيجاي نرسيد.در خشكسالي سال 1325 نيز دولت ايران تلاش غير رسمي ديگري براي دسترسي به توافق اغاز نمود كه ان هم بي نتيجه ماند. وهمچنين پيشنهاد خردادماه سال 1326 ايران نيز با اشكال تراشي ديگر ي مسكوت ماند.عبدالحسين مسعود انصاري سفير وقت ايران درافغانستان نيز كه درابتدا با توجه به پذيرايي هاي گرم دولتمردان افغاني درخاطراتش از احساس صادقانه دولت افغان درخصوص حل مسئله هيرمند ياد مي نمايد با گذشت زمان درصفحات بعدي خاطرات خويش مي نويسد:دولت افغانستان سه رو.ز قبل از اين تلگراف اعضا ي كميسيون بيطرف راازروي صورتي كه داده شده بود انتخاب نموده وباين ترتيب بطور وضوح نشان دادند كه اظهارات مقامات افغاني چه درتهران وچه دراينجا كه ميخواهند موضوع هيرمند را دوستانه وبظور مستقيم حل كنند پايه اي نداشته است.(19)از طرف ديگر طرحهاي عمراني ديگر افغانستان از جمله افتتاح نهر سراج درسال 1313 واغاز عمليات نهر غرامي دراواخر سال 1326 باعث نگراني بيشتر ايران گرديد ودرهمين سال بوسيله مصطفي عدل نماينده جديد ايران درسازمان ملل يادداشت تندي به نماينده افغانستان ارايه گرديد ودراين يادداشت اعلام شده بوددولت شاهنشاهي ايرانبه وسايل مقتض درصدد استيفاي حق خود برمي ايد وبه عدل نيز دستورداده شد موضوع را به شوراي امنيت ارجاع كند.درهمين حيصوبيص دولت امريكا از طريق سفير كبير خويش درايران جرج الن طي ملاقاتي با نخست وزير وقت ايران پيشنهاد ميانجيگري نمود وپس از استقبال ايران درديماه 1326 وزارت امورخارجه امريكا پاسخ ده سئوال با مضمن كلي زير را از دولت ايران خواستارشد: سطح كشت سيستان؛ميزان ابيكه به سيستان مي رسد واينكه ايا اب بيشتري موردخواست ايران است؛ ايا ايران حاظر است نتايج مطالعات يك كميسيون بيطرف در مورد ميزان اب موجود؛ مصارف سنواتي وطريقي كه بتوان اب هيرمند را اضافه نمود بپذيرد.درصورت توافق اي حاظر است مقداري از مخارج اين كميسيون راتقبل نمايد. از موافقت نامه هاي موقتي ودايمي كدام يك راترجيح ميدهد… امريكاييها نظير اين پرسشها رااز افغانهانيز كرده بودند.(20)

درپي مذاكرات سه جانبه وگفتگوهاي مقدماتي كش دار مقررگرديد كميسيوني متشكل از سه كارشناس بين المللي اب از سه كشور بيطرف تشكيل شد:

1-دومينگزDominguez) )كارشناساب واستاد دانشگاه از شيلي.

2-رابرت لوريR.L.Lowry) .)كارشناس اب از ايالات متحده.

3-كريستوفر وب C.E.Web) ) كارشناس اب از كانادا.(21).

نتيجه كميسيون دلتا

كميسيون با سفرسه هفته اي به ايران وافغانستان گزارش گزارش كامل خودرا درواشنگتن تهيه كرد ودرتاريخ 15 خرداد 1330 از طريق سفارت ايران درواشنتگتن تسليم دولت ايران نمود.

خلاصه واهم مفاد راي

1-قبول حق تقدم اب مصرفي سيستان نسبت به ساير مصارف(اين مصارف صرفا به مواردي اطلاق مي گردد كه بعد ازسال 1950 ميلادي ايجاد شده است)

2-دولت افغانستان نبايد در مسير هيرمند مبادرت به اقداماتي نمايد كه موجب نقصان اب سهمي ايران شود.

ص16

3-سهميه اب هريك از طرفين در مواقع خشكسالي بايد به نسبت اب ساليانه تقليل يابد.

1-4-سد كجكي سدي است مخزني ودرمواقع طغيان ابهاي زايد را جمع اوري مي نمايد بنابراين موجب توسعه طرحهاي عمراني قسمت علياي رودخانه مي شود بدون انكه نقصاني دراب سهمي ايران توليد نمايد.

2-4-سد ارغنداب تاثيري درعدم جريان اب دلتا نخواهد داشت

3-4-امكان دارد پس از تكمبل كار ساختماني سد مخزني كجكي نقشه هاي عمراني طرح بغرا توسعه يابد بدون انكه ضرري به ابياري ناحيه دلتا وارد اورد. دراين خصوص كميسيون حتي اضهار نظر كرده است كه امكان توسعه ابياري نهر بغرا قبل از تكميل سد كجكي نيز وجود دارد بدون اينكه درقسمت اب سفلاي هيرمند نقصاني وارد اورد. البته بااين شرط انشعاب اب براي تعميم زراعت زمينهاي اطراف نهر مواقعي صورت گيرد كه اب كافي براي هردوطرف موجود باشد.

5-رد ارقام پيشنهادي ايران براي سهيمه ايران از اب هيرمند وتعيين حقابه كمتر.

ضمنا كميسيون راجع به سهيم بودن ايران دراب اضافي سدهاي كجكي وارغنداب نيز فقط به ذكر تاسيس دوايستگاه اندازه گيري اب از طرف دوكشور اكتفا نموده است.(22).

لازم بياداوريست كه درموضوع پيشنهاد امريكابراي داوري درمسئله هيرمند دونكته رابايد از نظر دورنداشت. نخست سرمايه گذاري ومشاركت شركتهاي بزرگ امريكايي موريسن ندسن وديگر طرحهاي استراتزيك امريكا براي حضورتاثير گزار درمنطقه ورقابتهاي همه جانبه با شوروي.

نتيجه ازسوي افغانها پذيرفته شد ولي ايران ازنتيجه راي وبويژه تعين حق ابه 22 مترمكعب درثانيه ناراضي بود ودرنتيجه مذاكرات درواشنگتن نيز بدليل عدم نرمش افغانها وتاكيد انها بر نتيجه راي كميسيون بي حاصل خاتمه يافت(23 )

مذاكرات ومكاتبات مستقيم طرفين از 1337تا1351.

بمناسبت جهلمين سال استقلال افغانستان(شهريور 1337) دولت ايران طي پيامي پيشنهاد نمود به منظور هموارشدن راههاي همكاري دوكشور اختالف ديرين برسرهيرمند دوستانه حل شود ومتعاقب ان ئربهمن ماه همانسال سفير افغانستان درلندن طي سفري به ايران پيشنهاد ي براساس راي كميسيون دلتا مبني بر اينكه(حقابه سيستان به ميزان 22 مترمكعب درثانيه) براي مدت پنج سال مورد ازمايش قرار گيرد وعلاوه نمود كه دولت افغانستان با افزايش ميزان سهم ايران از 22 مترمكعب درثانيه به 26 متر مكعب در ثانيه موافقت كرده است.(24).

اين طرح نيز بدليل اينكه دولت ايران درمرد ازمايش 5 ساله بدون درنظر گرفتن حدي براي ميزان اب موافقت داشت به اين ترتيب پيشنهاد نماينده افغانستان بي نتيجه ماند. ومتعاقب ان درمرداد ماخه 1338 ايران نماينده تام الاختياري جهت مذاكره با وزير امور خارجه افغانستان به منظور حل قطعي قضيه به كابل فرستاد كه اين حركت نيز بدليل عدم كفايت تعيين 22متردرثانيه كميسيون و26 مترمكعب وعده داده شده نتيجه مطلوبي گرفته نشد.

درمهرماه سال 1347 به هنگام سفر صدر اعظم وقت افغانستان طرحي تهيه وبه سفير ايران درافغانستان داده شد واين دورگفتگوها تاسال1351 به درازا كشيد وسرانجام به تهيه يك معاهده ودوپروتكل يكي درخصوص وظايف كميسيون اب وديگري ناظر به حل اختلاف از طريق حكميت توافق شد.وفق قرارداد 1351 سهميه ايران از اب هيرمند به طور متوسط 26 مترمكعب درثانيه تعيين گرديد همچنين براساس اين معاهده دوازده ماده اي دولت افغانستان از هر گونه اقدامي كه باعث نقصان حقابه ايران شود خوداري خواهد كرد وبراساس ماده ششم افغانستان از هر اقدامي كه موجب نامساعد شدن اب زراعت ايران باشد منع شده است و.ماده 12 درخصوص تاريخ لازم الاجرا بودن قرارداد وزمان امضاي قرارداد دوم اسفند ماه 1351 مطابق با سيزدهم مارس 1973 تعيين شده است.

اين معاهده به تصويب مجلس افغانستان نيز رسيد ولي كودتاي تيرماه 1352 افغانستان وتغير رژيم سلطنتي به جمهوري مبادله اسنادرا به تعويق انداخت وسرانجام دودولت پس از مذاكره ومبادله اسناد تصويب شده قرارداد1351را درخردادماه 1356 لازم الاجرا اعلام كردند.(25)ازاين تاريخ به بعدافغانستان دستخوش كودتاهاي پيدرپي گرديدودرايران نيز با انقلاب 1357 حكومت جمهوري اسلامي جايگزين گرديد وتااين تاريخ دراين خصوص مذاكرات جدي صورت نگرفته است.

اين منبع در بردارنده اگاهي هاي خوبي از وضعيت سيستان وزمينه هاي اغاز فعاليت كميسيون دلتا وحكميت امريكايها ست.همچنين اولين قرادادهاي پروازي بين ايران وافغانستان نيز به دوره سفارت وي دركابل بازمي گردد.همچنين با توجه به تنش موجود بين افغانستان وپاكستان برسرمسئله پشتونستان براي اول با طرح ترانزيت كالا از بندر چاه بهار به عنوان يك بند ازاد درهمين زمان داده شد.ر-ك به ص93

لازم بياداوريست كه درموضوع پيشنهاد امريكابراي داوري درمسئله هيرمند دونكته رابايد از نظر دورنداشت. نخست سرمايه گذاري ومشاركت شركتهاي بزرگ امريكايي موريسن ندسن وديگر طرحهاي استراتزيك امريكا براي حضورتاثير گزار درمنطقه ورقابتهاي همه جانبه با شوروي.

 



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 19:53 | نویسنده : کیانتاج |

 

1-اغازحفاري نهر سراج درزمان حكومت اميرحبيب الله خان با هدف ابادي سرزمينهاي شرقي هيرمند عليا. عمليات اجرايي اين طرح با وقفه هايي در جنگ جهاني اول و اشوب هاي داخلي درسال 1314 خاتمه يافت.دراين طرح از مشاورايتاليايي استفاده شده است.

2-اغاز حفاري كانال انحرافي بغرا درسال 1316 كه اغازي براي حضور معنا دار واستراتژيك شركت هاي امريكايي درافغانستان بشمار مي رود.پس از بررسي هاي زياد شركت امريكايي موريسن درسال 1325 قراردادهاي اباداني وادي هيرمندرا با دولت وقت افغانستان منعقد نمود.شركت مذكور طرحهاي زيادي را به دولت وقت افغانستان پيشنهاد نمود كه اهم انها بدين قرارند:

1-طرح ابياري منطقه گرشك وحفر نحر بغرا وتكميل ان وحفر شاخه از نهراصلي براي ابياري منطقه مارجه.

2-ساختمان بند بغرا و استفاده از برق براي منطقه گرشك

اين نهر درسال 1316 كار ان شروع گرديده ودر سال 1328 با طول 75 كيلو متربه اتمام رسيد.اين نهر از لحاظ طول وظرفيت واهميت ان در ابياري سه پروژه بزرگ زراعتي نادعلي؛ مارجه وشمالان بعداز بندهاي ذخيره از جمله بزرگترين ساختمانهاي ابياري وادي هيرمند محسوب مي شود(يكي از اعتراض هاي شديد ايران به ساخت اين سد بود كه موضوع يكي از حكميت ها نيز بوده است ودربالا به ان اشاره گرديده است. )

اين بند درماه مي 1950 ميلادي شروع ودر نوامبر 1952 به اتمام رسيد. مجري اين طرح بزرگ شركت امريكايي موريسن بود.اين شركت پس از مطالعه وبررسي بهترين محل اجراي سد را درنزديكي قريه كجكي ويكصد كيلومتري شمال شرق گرشك تشخيص داد وانرا اجرا نمود. مختصات سد:

1-ارتفاع بند 100متر

2-طول 275متر

3-قاعده بند 420 متر

4-حجم مصالح بكاررفته 000/225/3 متر مكعب

5-امكان توليد برق 120 هزار كيلو وات

6-طول كاسه 85 كيلومتر با عرض 2كيلومتر

7-حجم تونل ابياري : 717متر طول؛60/10مترارتفاع؛40/10متر عرض

8-حجم تونل برق : 575 متر طول؛60/10 ارتفاع؛3/10متر عرض

هزينه صرف شده دراين يند به ملبغ 889/543/12دلار بالغ گرديده است.

7- بند ارغنداب0

اين بند نيز توسط همان شركت امريكايي موريسن انجام شد .كار ساختمان اين بند درماه ژوئن 1950 اغاز ودر ژانويه 1952 به اتمام رسيد.

شركت موريسن پس از براورد هزينه ها ي مربوطه پيشنهاد ميكند ازچهار طريق دوات افغانستان مي تواند هزينه هاي بكار گرفته را بر گرداند:

1.       از راه محصولات گمركي

2.       از طريق فروش برق

3.       فروش اب

4.       فروش زمينهاي دولتي به افغانها

شركت موريسن در سپتامبر 1946 همچنين درادامه بررسي ومطالعات خويش برنامه ديگري را نيز بدولت افغانستان پيشنهاد كرده است:

1.       جنوب غرب افغانستان داراي ذخاير عظيم اب وخاك كشف نشد است.

2.       در صورت كنترل اب هيرمند چندين برابر زمينهاي موجود قابل بهره برداري خواهند بود.

3.       منطقه جنوب غرب افغانستان داراي منابع ابي بزرگ زير زميني است.

4.       اين منطقه به بازارهاي خارجي نزديك تراست.

5.       000

علاوه بر طرحهاي عمراني فوق طرحهاي كوچك ديگري نيز در مسير هيرمند پيشنهاد شده كه برخي از انها عبارتند از:

1.       بند كمال خان كه با هدف كنترل سيلابهاي فصلي ساخته شده است

2.       بند ابگردان خوابگاه

3.       بند ابگردان سيخ سر

اين پروژه قرار است در جوار شهر زرنج درمحل سربتد هاي برج اس ومارونگي تا بالاي رودخانه هيرمند درنزديكي نادعلي اجرا شود

4.       ساختمان نهر لشكري نيمروز

طرح مذكورقبلا درسال 1351 اغاز شده وطول كار ان 24كيلومتر است.(!)

داده هاي موجود از اندازه گيريهاي كميسيون حكميت مك ماهون از اب هيرمند در استانه سده بيست( دوره بين اكتبر تا سپتامبر در سالهاي(1902تا 1905) درمحل انشعاب به ترتيب ساليانه 7/7و4/5و6/3 ميليرد متر مكعب رانشان ميدهد.

دربرابر اين داده ها انچه ازبررسيهاي ايستگاه اندازه گيري در چهار برجك( واقع دربخش دشت حدود 45 مايل بالاي دلتا)دردوره بين اكتبر 1946 وسپتامبر 1950 توسط ميسيون دلتاي ميرمند( كميسيون به اصطلاح بي طرف) به دست امده نشان ميدهد به ترتيب 2/2و5/4و6/6و5/6 ميليارد متر مكعب با حد اقل ماهيانه در ماههاي سپتامبر واكتبر(بجز سپتامبر 1947 كه استثنا پايين بود) 10*30 متر مكعب(برابر با حجم حدود 11تا 12 متر مكعب درثانيه) وحد اكثر 10*6/2-8/1متر مكعب در ماههاي اوريل ومه(700تا1000 متر مكعب در ثانيه)

دومجموعه داده هاي ياد شده به خوبي نشانگر كاهش درحجم ميانكين اب جاري در پايين رود هيرمند درنيمه اول سده بيست است كه در جريان ان افغانان چندين سد وكانال روي هيرمند ساحتند ويا تاسيس كردند.(2)

در صورتيكه استفاده از اب هيرمند در بخشهاي مياني هيرمند محدود شود در بخشهاي پايين با فاجعه انساني و تغييرات شديد زيست محيطي روبرو خواهيم بود كه هم اكنون دربخش سيستان ايراني اثار ان درقالب نابودي بخش كشاورزي؛ پوشش گياهي ووزش طوفانهاي بي سابقه شن ديده مي شود. علاوه بر نتايج حكميت ها كه دربالا به ان اشاره گرديد وهمه نيز تحت تاثير شرايط خاص سياسي واقتصادي به نفع افغانها تنظيم گرديده ولي درهمه انها براي حق ابه سيستان ايراني درهرشرايطي ولوبصورت بسيار كمرنك بندي ديده شده است.

علاوه براينها موافقتنامه 1815 وين نيز درتعريف رودخانه هاي بين المللي سه شرط را تعريف نموده است:

الف:رودي كه از سرزمين دويا چند كشور مي گذرد.

ب:رودي كه سرزمين دويت چند كشور را جدا مي سازد.

ج. رودي كه براي دويا چند ملت داراي اثر اقتصادي باشد.

هيرمندوهامون وچشم اندازها

هيرمند واژه ريشه دارفرهنگي درگستره شرقي فلات ايران است كه علي رغم تمامي تكاپوههاي استراتژي نويسان استعماري به حيات خويش ادامه ميدهد.هيرمند حوزه وسيعي از فرهنگ وتمدن است كه از زابل تا كابل گسترش مي يابد ومردمان بيشماري را به هم پيوند ميدهدوشناخت چرخه مهمي از زندگاني بشر درخاورميانه بدون شناخت رمزو رازهاي تمدن حوزه هيرمند ميسر نيست تمدني كه درگذر چرخهاي استعمار ومنافع بلند مدت انها مي بايست دچارانقطاع ميگرديد.ومرزبنديهاي جديدي براي يك هويت كلان ويكپارچه تعريف مي گرديد. هرچند تحولات نشان ميدهند كه برنامه بلند مدت استعمار دراين منطقه هنوز به پايان نرسيده است.



تاريخ : سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ | 19:50 | نویسنده : کیانتاج |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.